نقد فیلم Hellraiser Hell با طعم اسلشر!


Hellraiser ریبوت ناامید کننده این سریال معروف است. فیلمی که نه نگرش تاریک کلایو بارکر را نسبت به تاریکی درونی انسان دارد و نه از تخیلات سرریز فیلم اصلی بهره می برد.

مقایسه نسخه های مختلف یک مجموعه با منبع اصلی (و با یکدیگر) اجتناب ناپذیر است، مگر اینکه نسخه اصلی را ندیده باشید یا به خوبی آن را به خاطر نداشته باشید. در این صورت شما این فرصت را دارید که با یک فیلم بدون پیش زمینه ذهنی روبرو شوید. بنابراین اگر از آن دسته مخاطبانی هستید که برای اولین بار نسخه ای از دنیای کلایو بارکر بزرگ را تماشا می کنند، احتمالاً از ایده مکعب فانتزی شیطانی و توانایی های عجیب آن بیشتر قدردانی خواهید کرد. اما بد نیست بدانید که این شی جادویی شهرت زیادی در دنیای وحشت دارد که احتمالاً مخاطبان آشنای آن حس وحشتناک دژاوو را حس خواهند کرد. شیء عجیبی که مجرای یک دنیای جهنمی و مرگبار است که کلید آن خون است و همچنین انگیزه های پلید – بیشتر لذت طلبانه و خودپسندانه.

فیلم Hellraiser در سال 1987 موجودات هیولایی و فوق‌بعدی به نام Cenobites را معرفی کرد که به آنتاگونیست‌های محبوب در ژانر وحشت تبدیل شدند.

این معمای مکعبی، که می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد، برای اولین بار در رمان پرفروش‌ترین قلب دوزخی کلایو بارکر و اقتباس سینمایی آن، Hellraisers در سال 1987 ظاهر شد. کار بارکر همچنین موجودات هیولایی و فرابعدی (یا به قول خودشان: کاوشگران فراتر از قلمرو تجربه و فراتر از مرزهای احساس) به نام Cenobites را معرفی کرد که به آنتاگونیست های محبوب در ژانر وحشت تبدیل شدند. موجودات عجیب و وحشتناکی که پس از حل معمای این جعبه معمای نفرین شده، خود را نشان می دهند و راه جهنم را باز می کنند. جعبه ای که در فیلم و کتاب بارکر به تاریک ترین نقاط ذهن انسان نفوذ کرد.

اودسا آزیون پازل شیطانی را در نقش رایلی در Hellraiser تماشا می کند

Hellraiser ساخته دیوید بروکنر سومین فیلم بلند او و یازدهمین فیلم از این مجموعه است که بر اساس رمان اصلی بارکر ساخته شده و ریبوت فیلم 1987 محسوب می شود.

سنوبیت‌ها و رهبرشان که با نام پین‌هد و کشیش جهنمی شناخته می‌شوند، از زمان عرضه این سریال، تصاویر قابل قبول کمی داشته‌اند. فیلم پرورش دهندگان جهنمی دیوید بروکنر سومین فیلم بلند او و یازدهمین فیلم از این مجموعه است که بر اساس رمان اصلی بارکر ساخته شده است و گمان می رود راه اندازی مجدد فیلم سال 1987 باشد. Hellraiser بروکنر موجی از راه اندازی مجدد فرنچایزهای قدیمی را دنبال می کند. وحشت های محبوبی مانند هالووین (2018) – آخرین آن مدتی پیش منتشر شد – Scream (2022) و Texas Chainsaw Massacre (2022).

فیلم‌هایی که عناوین مشابهی را به عنوان منبع اصلی خود دارند و به‌عنوان یک راه‌اندازی مجدد به‌جای دنباله‌سازی می‌آیند. هر یک از این ریبوت ها توسط استعدادهای جدید ترسناک ایجاد شده است. بازی هالووین دیوید گوردون گرین با سه فیلم به پایان رسید و مت بتینلی اولپین و تایلر ژیلت در حال کار بر روی Scream هستند. کشتار دیوید بلو گارسیا با اره برقی تگزاس نیز یک شکست بزرگ است و اینکه آیا این قتل عام تحت رهبری او ادامه خواهد داشت یا خیر، باید دید.

در ادامه به قسمت هایی از تاریخچه این فیلم اشاره می شود

دیوید بروکنر، که بیشتر برای فیلم ترسناک روانشناختی خانه وحشت شناخته می شود، در ریبوت Hellraisers از برخی مفاهیم مشابه فیلم قبلی خود، مانند برخورد با تروما و از دست دادن استفاده می کند. خانه وحشت عواقب دردناک و اضطراب‌آور فقدان ناگهانی و ویرانگر را به تصویر می‌کشید و تمثیلی از افسردگی و درد از دست دادن بود. Hellraisers داستان جوانی معتاد به مواد مخدر به نام رایلی با بازی اودسا آزیون را دنبال می کند که در حال بهبودی است. او با برادرش مت و دوستش کالین و نورا هم اتاقی مت زندگی می کند. رایلی با مت که مدام نگران او، اجتماعی شدن و بی مسئولیتی اش است رابطه خوبی ندارد و مدام با هم بحث می کنند.

گوران ویشنیچ در نقش رولاند وویت که با یک مکعب پازل در Hellraiser کار می کند

بروکنر و نویسندگان زمان زیادی را صرف توسعه شخصیت‌های بی‌جالب خود می‌کنند که نتیجه آن دو ساعت است که بیشتر از سایر فیلم‌های این مجموعه در نود دقیقه است.

رایلی قصد دارد زندگی آشفته اش را سر و سامان دهد و دوباره روی پاهایش بازگردد، بنابراین پیشنهاد معشوقش تروور برای سرقت از یک انبار متروکه را می پذیرد. انبار متروکه ای که ظاهراً متعلق به یک فرد ثروتمند است و آن دو امیدوارند اقلام ارزشمندی در آنجا پیدا کنند. اما در انبار خالی هر دو با یک گاوصندوق روبرو می شوند که داخل آن جعبه ای قرار دارد که همان پازل مکعبی آشنا را نیز در خود جای داده است.

البته این جعبه پازل با چیزی که از فیلم بارکر به یاد داریم متفاوت است. رایلی این پازل را از خطری که آن را تهدید می کند غافل نمی کند و فکر می کند که ممکن است آیتم ارزشمندی باشد. اما به محض اینکه او پس از بحث با برادرش در آن شب جعبه را کنترل می کند، سنوبیت ها و پین هد احضار می شوند. اتفاقی که منجر به ناپدید شدن برادرش مت می شود. رایلی که معتقد است ناپدید شدن مت با این جعبه مرموز مرتبط است، سعی می کند راز را بفهمد. او باید راهی برای فرار از Cenobites پیدا کند تا برادر و دوستانش را از چنگال آنها آزاد کند. زیرا پیامدهای شوم پازل بر دوستان او نیز تأثیر می گذارد و همه آنها را به نوعی درگیر می کند.

فیلمنامه بن کالینز و لوک پیوتروسکی بر اساس داستانی که با دیوید اس. گویر نوشتند آن را ساختند، نوشته شده بود که از چندین مشکل رنج می برد. در میان چیزهای دیگر، بروکنر و نویسندگان زمان زیادی را صرف توسعه شخصیت‌های نه چندان جذاب خود می‌کنند که نتیجه آن زمان دو ساعت فیلم است که بیشتر از زمان نود دقیقه‌ای سایر فیلم‌های سری است. از آنجایی که فیلمنامه فاقد جذابیت ها و کشش های لازم برای این دوره زمانی است، زمان کافی را هم ندارد. این تلاش برای جلوه دادن درام شخصی شخصیت ها در نیمه دوم فراموش شده است.

به عنوان مثال، ایده اعتیاد و مبارزه رایلی برای بهبودی به سرعت کنار گذاشته می شود. در حالی که در اولین لحظه ظهور سنوبیت ها و متعاقب ناپدید شدن مت، این سوال پیش می آید که آیا واقعا این اتفاق افتاده است یا تخیل رایلی به دلیل مصرف مواد مخدر. اما این ایده نیز بلافاصله کنار گذاشته می شود و شخصیت ها به سرعت به داستان رایلی و جعبه پازل می پیوندند. از سوی دیگر، اعتیاد رایلی به مواد مخدر پیوندی موضوعی با ایده مرکزی و باستانی جهان Hellraiser – یعنی ایده درهم تنیدگی لذت و درد – دارد که با هیچ دیدگاه خاصی به پایان نمی رسد. . .

جیمی کلیتون در نقش Pinhead در Hellraiser

همچنین بخش قابل توجهی از فیلم به حل یک معمای بدون ابهام (راز این جعبه معما چیست) اختصاص دارد که نتیجه آن را می توان به راحتی برای عموم آشنا با جهان کلایو بارکر Hellraiser حدس زد، حتی اگر خیلی هم نیست. برای مخاطب ناآشنا جالب و گیرا است. روشی که بروکنر با مطالب خود رفتار می کند بیشتر به اسلش ها نزدیک است تا قوانین دنیای بارکر. در واقع، اگر اسنوبیسم را با قاتلان مشهور جایگزین کنیم – مانند جیسون وورهیس در جمعه سیزدهم مایکل مایرز، هالووین و کابوس فردی کروگر در خیابان الم – نتیجه احتمالاً تفاوت چندانی نخواهد داشت. زیرا فیلم بروکنر تقریباً هیچ یک از ایده های جسورانه دنیای بارکر را اجرا نمی کند. اگرچه در نگاه اول، Hellraiser ممکن است برای راه اندازی مجدد معاصر مناسب تر از دیگر فرنچایزهای معروفی باشد که نام بردیم.

روشی که بروکنر با مطالب خود رفتار می کند بیشتر به اسلش ها نزدیک است تا قوانین دنیای بارکر. در واقع اگر اسنوبری را با قاتلان اسلشر معروف فیلم جایگزین کنیم، احتمالاً نتیجه تغییر چندانی نخواهد داشت.

بازسازی‌ها و ریبوت‌های فرنچایزهای معروفی که در دو یا سه سال اخیر منتشر شده‌اند، همگی از همین ایده پیروی می‌کنند: به‌روزرسانی دنیای ترسناک و مدل‌های سبک آن و ایده‌های موضوعی آن برای دنیای امروز و چالش‌های آن. نگاهی به هالووین جدید نیا داکوستا، Scream and Candyman که سال گذشته منتشر شد، این نکته را تایید می کند.

دیدار با سنوبیت ها در دنیای سرمایه داری امروز که تحت سلطه لذت گرایی فاسد و ویرانگر و عطش سیری ناپذیر شهرت و قدرت است، خود ایده ای هیجان انگیز است. فیلم اصلی کلایو بارکر در سال 1987، ترسناک واقع گرایانه دهه 70 و تخیل جسورانه آن، در طول رونق فیلم های ترسناک فانتزی با نوجوانان و بزرگسالان جوان به عنوان شخصیت های اصلی، دنیایی غیرمنتظره را به مخاطبان خود ارائه کرد. جایی که کلایو بارکر، به قول استیون کینگ، خود را «آینده وحشت» معرفی کرد. پیش بینی ای که البته به دلیل کم کاری بارکر محقق نشد (اگرچه فیلمنامه و داستان زیادی نوشت، اما تنها سه فیلم را کارگردانی کرد).

آدام فیسون در نقش کالین در Hellraiser که قرار است توسط سنوبیت ها قربانی شود

اما فیلم بروکنر، در عصری که شاید بیش از هر دوره دیگری با روح تاریک و بدبینانه فیلم بارکر مطابقت دارد، حتی کوچکترین ارتباطی با دنیای غرق در خون و تاریک خود پیدا می کند. فیلمنامه بروکنر برای Hellraisers آنقدر به الگوهای استاندارد پایبند است که اثری از روح سرکش فیلم بارکر وجود ندارد. پازل نفرین شده در اینجا فقط کسانی را که آن را مدیریت می کنند نابود می کند. چیزی درونشان را تغییر نمی دهد و راهی به تاریکی درونشان نمی یابد. البته داستان روی شخصیت رولاند وویت متفاوت است. نجیب زاده شیطان صفت و جمع آوری اشیاء ماوراء طبیعی که پازل را به دنیای سینما باز می کند. مردی که چندین سال است به طور مرموزی گم شده و همه فکر می کنند مرده است. متاسفانه فیلم در همان ابتدا رولاند را ترک می کند و خیلی دیر به سراغ او باز می گردد. شخصیتی که می توانست نگرش بدبینانه فیلم اصلی را نسبت به تاریکی درونی انسان تجسم بخشد، اما حضوری کاریکاتوری و بی تاثیر دارد.

Hellraiser 2022، در زمانی که شاید بیش از هر دوره دیگری با روح تاریک و بدبینانه فیلم بارکر مطابقت دارد، حتی کوچکترین ارتباطی با دنیای غرق در خون و تاریک آن پیدا می کند.

اگر به نظر می‌رسید که Cenobites اصلی فقط کسانی را که این پازل را مدیریت می‌کردند شکنجه می‌دادند، در اینجا همه می‌توانند آنها را ببینند. آنها در اطراف عمارت Voit که با زره فلزی احاطه شده است و مانند مکانی جهنمی روی زمین به نظر می رسد پرسه می زنند و صبورانه منتظر فرصتی هستند تا به اشیاء لذت خود دست پیدا کنند. موجودات اینجا ملموس تر هستند و بیشتر صحبت می کنند و با وضوح بیشتری به تصویر کشیده می شوند.

به همین دلیل، اگرچه هنوز هم خزنده و منزجر کننده به نظر می رسند، اما ما آن حس ناخوشایند و ترسناک قدرت ماوراء طبیعی را که در فیلم اصلی ما را مجذوب خود کرده بود، لمس نمی کنیم. توصیف رایجی که آنها به آن شهرت دارند، “فرشتگان برای برخی… شیاطین برای دیگران”، در اینجا برای آنها صدق نمی کند، زیرا آنها به هیولای فیلم های ترسناک کلاسیک در اینجا تبدیل شده اند.

Pinhead and the Cenobites با Hellraiser 2022 بازگشته اند

مقاله مرتبط

شخصیت پر زرق و برقی که با داگ بردلی به یاد داریم توسط جیمی کلیتون در اینجا اردو زده است. ظاهر کمی متفاوت کلایتون به عنوان سر پین هد هنوز هم شبح وار و جذاب است، اگرچه مانند دیگر افراد بداخلاق، او نسبت به پیشینیانش در فیلم اصلی کمتر مرموز و اخروی به نظر می رسد. با این حال، هر بار که Cenobites و Pinhead ظاهر می شوند، فیلم بهتر کار می کند، زیرا شخصیت های انسانی فیلم و داستان های آنها فاقد کشش و جذابیت لازم هستند.

در حالی که یکی از نقاط قوت فیلم اصلی این بود که چهره های انسانی آن به اندازه سنوبیت ها جذاب و حتی وحشتناک بود. در مجموع، Hellraiser بروکنر، در حالی که تصاویری جالب و وحشت فیزیکی خاصی دارد که احتمالاً برخی از طرفداران فیلم های ترسناک را راضی می کند، نه تنها چیز جدیدی به فیلم عالی بارکر اضافه نمی کند، بلکه در بیشتر اوقات او هیچ ارتباطی با دنیای زیرین او ندارد. زمان. نمی کند.