نقد و بررسی فیلم White Noise Adam Driver در طنز کامل!


فیلم White Noise اقتباسی از یکی از تحسین برانگیزترین رمان های پست مدرن آمریکاست. فیلمی طنز که همه چیزهایی را که در دنیای خود لمس می کنیم به خنده می آورد. در نقد و بررسی این فیلم با یک گیمر همراه باشید.

سر و صدای سفید جدیدترین اثر نوآ بامباخ، فیلمی اقتباس شده از دون دی لیلو، یکی از مشهورترین نویسندگان آمریکایی است. دون دلیلو برای نوشتن این کتاب جایزه ملی منتقدان کتاب را دریافت کرد و به دلیل اجرای دقیق پست مدرنیسم مورد ستایش قرار گرفت. پس از موفقیت چشمگیر فیلم Marriage Story که شش نامزدی اسکار را به خود اختصاص داد، نوآ بامباخ به یک داستان خانوادگی دیگر روی پلتفرم چراغ سبز نشان داد. وایت نویز نمایشی از جسارت نوح بامباخ پس از سال ها نوشتن و تولید است. این فیلم فارغ از نقاط قوت و ضعف خود، مرحله بعدی سینما را نشان می دهد که از پناهگاه امن خود بیرون آمده و گامی شجاعانه به سوی تجربه های لمس کننده برداشته است.

شجاعت نوآ بامباخ زمانی مشهود بود که او کتابی را که اکثر منتقدان آن را برای اقتباس نامناسب می دانستند، به عنوان داستان فیلم جدیدش انتخاب کرد. بامبک با انتخاب این داستان نشان داده که قصد دارد از داستان های ساده خانوادگی فراتر برود و می خواهد کمی احساس و جان به ملودرام هایش ببخشد. چه اقتباس موفق باشد یا نه، این فیلم نشان دهنده یک تغییر جذاب در جهان فیلمساز خواهد بود. White Noise از دریچه ای متفاوت به دنیا نگاه می کند، که شاید واقعاً هیچ چیز جدی در جهان وجود نداشته باشد.

در ادامه قسمت هایی از داستان فیلم مشخص خواهد شد

جک با صدای سفید رانندگی می کند

style=”clear: two;”>نوآ بامباک در فیلم White Noise نشان داد که همچنان به داستان های خانوادگی علاقه دارد. او در این فیلم خانواده ای 6 نفره را به تصویر می کشد و مانند داستان عروسی، خیانت را به سمت آنها می اندازد، اما این بار روایت خود را به گونه ای دیگر پیش می برد و از ترکیب ژانرها استفاده می کند. اگرچه داستان فیلم در دهه 1980 می گذرد، اما با دغدغه های زمانه ما پیوند خورده است. مضامین و ایده های پوچ به کار رفته در فیلم شامل افکار جهانی می شود، چیزهایی که این روزها دامنه زندگی بشر را بیش از هر زمان دیگری محدود کرده و آن را به بن بست برگشت ناپذیر رسانده است.

نوآ بامباخ در فیلم White Noise نشان داد که هنوز به داستان های خانوادگی اهمیت می دهد

نویز سفید در سه فصل مرتبط به هم گفته شده است. جک یک استاد کالج و مشهورترین هیترولوژیست در میان اساتید کالج است، او پدر خانواده ای متشکل از 4 فرزند است که هر کدام از ازدواج های قبلی خود با همسرش، بابت، حاصل شده است. فیلم با فیلم‌های استوک از برخورد اتومبیل‌ها و قطارها در خارج از کلاس شروع می‌شود. پروفسور موری در مورد صحنه های تصادف در سینمای آمریکا سخنرانی می کند. در حالی که اتومبیل ها در فیلم پشت سر او می سوزند، موری به شاگردانش می گوید: “این برخوردها بخشی از سنت طولانی خوش بینی در آمریکاست.”

با این افتتاحیه، فیلم خود را طنزی از زندگی آمریکایی نشان می دهد. در این مقدمه، نوآ بامبک چندین ایده را فرموله می کند و عموم را در قلب پست مدرنیسم قرار می دهد. این برنامه ها را در فصل های دیگر اما با مکان ها، شخصیت ها، وسایل و داستان های متفاوت تکرار می کند. با این کار، باومبک به مخاطبانش می‌دهد که در هر صفحه‌ای که یک تقلید را تماشا می‌کنید، یک فضای مسموم، ناراحت‌کننده و سوال‌برانگیز از هر چیزی که فکر می‌کردید خوب یا بد است را ببینید.

جک و موری به خرید در وایت نویز می روند

به سکانس آغازین باز می گردیم، جایی که موری با خوشحالی از نقشه ها و تصادفات خونین صحبت می کند. در همین صحنه هاست که بسیاری از مسائل و مضامین مربوط به نویز سفید روشن می شود. اولاً می فهمیم که شرکت هدف کارگردان، شرکت آمریکایی است. جامعه ای که نیازهای اولیه خود را پشت سر گذاشته و اکنون در سطح دیگری از ضرورت زندگی می کند. موری توضیح می دهد که بعد از هر تصادف تصادف بهتری در راه است زیرا ابزارها بهبود یافته اند. بامبک با بهره‌گیری از این سکانس، ایده مصرف‌گرایی منبع اصلی را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که تولید و خرید بیشتر لزوماً مبتنی بر نیاز بیشتر نیست، شاید فقط به دلیل لذت بیشتر باشد. او ادامه می دهد که پشت این همه خشونت، شکوهی است که ما را به هنر می رساند و تجربه لمس درد برای درک شادی لازم است. در میان این دیالوگ ها و این تصاویر، فیلمساز اولین طنز خود را دراماتیزه می کند، او نشان می دهد که در ذهن مصرف کنندگان اسراف وسیله ای است که ما را به سطح بالاتری از شادی، هنر و زندگی می برد.

مصرف گرایی به عنوان یک زیرمتن در فیلم کار می کند، اما محور اصلی فیلم بحران وجودی به نام ترس از مرگ است.

مصرف گرایی به عنوان یک زیرمتن در فیلم کار می کند، اما محور اصلی فیلم بحران وجودی به نام ترس از مرگ است. کارگردان در سه فصل نویز سفید به ایده ها و بسط این موضوع می پردازد. فیلمساز در قسمت اول به چند کنایه از ترس از مرگ بسنده می کند اما در فصل دوم با خلق دنیایی آخرالزمانی ترس از مرگ را به شکلی واضح به تصویر می کشد.

هنگامی که جک و موری یک سخنرانی مشترک درباره هیتلر و الویس پریسلی انجام می‌دهند، ما در یک سکانس غرق شدن قطار با یک تریلر حاوی مواد شیمیایی خطرناک کشیده می‌شویم. این تصادف فیلم را وارد زیرژانر دیستوپیایی می کند و مرگ را به گوش شخصیت هایش می برد. موری در سکانس اول به این نکته اشاره می کند که با پیشرفت انسان، حوادث بهتر و جالب تری خواهیم داشت، یعنی با پیشرفت صنعت و مصرف، زندگی مردم هیجان انگیزتر می شود. ما اکنون یک غرق قطار مدرن تر، یک تریلر شیک تر، و یک غرق هیجان انگیزتر و آخرالزمانی داریم! فیلم با ایجاد رابطه ای طولانی بین این دو سکانس، بلایای دیستوپیایی را به زیاده خواهی و زیاده خواهی انسان در دنیای مدرن با طنزی دلخراش نسبت داد.

Presleyology and Hitlerology نقدی بر بی فایده بودن دوره های دانشگاهی است که بامباک و دان دلیلو در منبع اصلی به آن اشاره کرده اند. با استفاده از این طنز، داستان دوباره پرسش مصرف‌گرایی را باز می‌کند و آموزش پریسلی را به عنوان شغل کسانی می‌بیند که مسئولیت خاصی در جامعه مدرن ندارند. از سوی دیگر، در همان سکانس، وقتی موری و جک سخنان پرشور خود را درباره هیتلر و پریسلی تفسیر می کنند، بامباخ استعاره ای از شخصیت جک را باز می کند. فیلمساز از ابعاد قاتل خود استفاده می کند و به مخاطب هشدار می دهد که فردی که زباله ها را بیرون می اندازد و وانمود می کند که بی ضرر است، به زودی شخصیتی غیرعادی از خود نشان می دهد.

درباره ورزش در فیلم White Noise

پس از بیرون آمدن خانواده جک از چالش آخرالزمانی ابر سمی، شخصیت های فیلم و ترس آن ها از مرگ بدون واسطه و استعاره به مخاطب معرفی می شوند. در این فصل بامبک یک نمایش نئون مشکی را راه اندازی می کند. بابت برای رهایی از ترس از مرگ، تسلیم آزمایش های خطرناک می شود و جک نیز رویکرد هیتلری را در پیش می گیرد و وارد چرخه خشونت می شود، همان خشونتی که در ابتدا به عنوان لازمه رسیدن به روح هنر بیان شد. صحنه شخصیت جک بر اساس دنیای Bomback در فصل سوم رشد و تکامل می یابد. او با انگیزه قتل شلیک می کند و به گفته دوستش موری برای رسیدن به شادی و شادی از خشونت استفاده می کند.

White Noise دنیایی پر از مزخرف و پوچ است. فیلمی که برنامه هایش با طنز پیش می رود و تمام مضامین و ایده های زندگی امروز را نقد می کند.

وایت نویز دنیایی پر از پوچ و پوچ است، فیلمی که نقشه هایش از طنز سرچشمه می گیرد و تمام مضامین و ایده های زندگی امروز را نقد می کند. از مسیحیت و باورهای مذهبی گرفته تا رسانه ها، هنر، ادبیات، صنعت و مد، صدای سفید به همه سرایت می کند و با دیدی بدبینانه به زندگی های مرتبط با آن نگاه می کند.

فیلم ترس از مرگ را ناشی از اعتیاد انسان مدرن می داند و آن را یکی از خطرناک ترین بحران های وجودی می داند و آن را به سخره می گیرد و بابت را به دلیل شرکت در آزمایشات مربوط به ترس از مرگ با خنده به تمسخر می گیرد. همانطور که گفته شد، جسارت بامبک برای نویز سفید ستودنی است، اما چیزی که مخاطب را آزار می دهد، بی تجربگی او در ساختن دنیای مدرن و افکار پست مدرن اوست. ایده های جالبی در این فیلم وجود دارد، اما قسمت غم انگیز این است که آنها به تنهایی کار می کنند و نمی توانند با هم کار کنند تا یک ساختار منسجم برای فیلم ایجاد کنند.