نقد ناپلئون – ریدلی اسکات دوباره این کار را انجام می دهد



تماشای ناپلئون در کنار مشهورترین حماسه تاریخی ریدلی اسکات، برنده بهترین فیلم گلادیاتور، بسیار سرگرم کننده است. در حالی که گلادیاتور کم و بیش فقط یک فیلم پرستیژ فوق العاده خوش ساخت است که با استانداردهای سنتی برای این نوع از فیلم ها تمام نت های مناسب را نشان می دهد، اسکات با حماسه های روز آخر خود کاری بسیار متفاوت انجام می دهد. ناپلئون یک فیلم هیجان انگیز نیست که به شما الهام بخشد یا احساس خوبی در شما ایجاد کند. در عوض، این داستان با نشان دادن اینکه ناپلئون بناپارت فقط یک مرد معمولی بود که مسئول میلیون ها مرگ بود، تاریخ را ابهام زدایی می کند. و تماشای آن بسیار سرگرم کننده تر از نسخه جدی تر است.

و احتمالا دقیق تر نیز. ما به عنوان انسان تمایل داریم خود را افرادی بسیار جدی تصور کنیم که فقط تصمیمات هوشمندانه و حساب شده می گیرند، اما به خوبی می دانیم که این درست نیست: همه ما یک مشت احمق هستیم. با این وجود، ما دوست داریم به شخصیت‌های مهم تاریخی درود بفرستیم تا بتوانیم آنها را به‌عنوان نمونه‌هایی از نژاد بشر بر روی یک پایه قرار دهیم، و بناپارت قطعاً یکی از آن شخصیت‌های بزرگ‌تر از زندگی بود.

اما بناپارتی که در ناپلئون می بینیم به این شکل تلقی نمی شود. مطمئناً او در طول دو ساعت و نیم فیلم در چند نبرد پیروز می شود، اما تمرکز اینجا روی ناپلئون به عنوان یک شخص است، نه استراتژیست. و این بسیار جالب تر است، حداقل زمانی که ریدلی اسکات روی آن تاکید می کند.

ناپلئون در سال 1793 با اعدام ماری آنتوانت آغاز می شود که ناپلئون شاهد آن بود. این یک صحنه تاثیرگذار است، با پرتاب میوه به سمت ملکه در حالی که به سمت گیوتین می رود، فیلم ما را در تمام مراحل قرار دادن ماری آنتوانت در دستگاه و سپس از دست دادن عقل خود می برد. این یک سکانس بسیار تجربی است که مخاطب را به شیوه‌ای در اجرا می‌برد که به ما این حس را می‌دهد که داریم تمام معمولی‌های لحظه و همچنین اهمیت آن را تجربه می‌کنیم. این یک لحظه تاریخی مهم است، بله، اما برای ناپلئون، فقط یک سه شنبه است.

بخوانید  ایسوزو از یک کنسول قابل حمل جدید و قدرتمندتر رونمایی کرد

از آنجا، فیلم ما را به بسیاری از بزرگترین موفقیت‌های ناپلئون می‌برد، از شکستن محاصره تولان در اوایل ظهورش تا تبعیدش در سنت هلنا. اما، دوباره، واقعاً در مورد همه اینها نیست. این فیلم سعی نمی‌کند به شما نشان دهد که ناپلئون چه مرد باحال و باهوشی است، و همچنین سعی نمی‌کند به عنوان یک پرتره کلی و کاملاً تاریخی از این مرد عمل کند. در عوض، موضوع اصلی بر شیفتگی او به ژوزفین دی بوهارنایس (ونسا کربی) و اینکه چگونه این شیفتگی بر تصمیم گیری او در طول به قدرت رسیدن و سلطنت بعدی به عنوان کنسول اول و سپس به عنوان امپراتور تأثیر گذاشت، متمرکز است.

برای کمک به این نکته، ما چندین صحنه سکس با حضور ناپلئون بناپارت داریم، و همه آنها بسیار ناخوشایند هستند. یکی از آن‌ها زمانی شروع می‌شود که ناپلئون با انجام یک رقص کوچک احمقانه به او می‌گوید که آماده عشق است، حرفش را قطع می‌کند، اما ناپلئون رقص کوچک هیجان‌زده‌اش را متوقف نمی‌کند و در نهایت تسلیم می‌شود. به ژوزفین که در حالی که ناپلئون کارش را انجام می دهد خسته به نظر می رسد. او دقیقاً به عنوان یک عاشق خوب یا دلسوز در طول این صحنه ها به تصویر کشیده نمی شود.

کربی پس از جدا شدن از نقش خود در دو فصل اول سریال The Crown، که من همیشه آن را به عنوان یک طنز بسیار خشک می خواندم، با این نسخه نه چندان جدی شخصیت بزرگ، احساس راحتی می کند. او در اینجا آنقدر راحت است که هیچ مشکلی برای گرفتن مرتب کنترل صفحه نمایش از فینیکس ندارد، که فکر می کنم ممکن است جوکر خود را کمی بیش از حد کانالیزه کرده باشد. او هنوز هم بسیار سرگرم کننده است، اما کربی اغلب نمایش را می دزدد.

بخوانید  بازیگران جنگ ستارگان «شخصا صدمه دیده و آزرده شده» توسط جار جار بینکس هیت

اما ستاره واقعی ریدلی اسکات 85 ساله است که هر آنچه را که دارد به این فیلم آورده است. و او را به خاطر انجام این کار برکت دهید – علیرغم تلاش او و مارتین اسکورسیزی، حماسه تاریخی با بودجه کلان یک ژانر رو به مرگ است و کمتر فیلمساز دیگری می تواند چنین صحنه های نبرد تاریخی دیدنی را خلق کند. این روزها، ناپلئون در نوع خود بی‌نظیر است: یک حماسه تاریخی بسیار گران قیمت که بیشتر وقت خود را صرف تمسخر موضوع اصلی معروف خود می‌کند، بدون اینکه واقعاً با آن احترام قائل شود. وقتی ناپلئون در مورد مهارت خود به عنوان یک رهبر نظامی لاف می زند، همیشه کمی احمقانه به نظر می رسد. و خیلی لاف می زند! اما نکته اینجاست.

در همین راستا، من واقعاً شیفته این لحن لحنی هستم که اخیراً فیلم های اسکات گرفته اند. سه فیلم آخر او – ناپلئون، خانه گوچی و آخرین دوئل – همگی بر اساس داستان‌های واقعی ساخته شده‌اند که علاقه چندانی به مردم ندارند. در حالی که این سه فیلم هرکدام کمی طولانی‌تر از آنچه احتمالاً باید می‌بودند (همه دو ساعت و نیم شمال هستند)، من با تحقیر آنها نسبت به افراد قدرتمند کاملاً خوب هستم. لیدی مارگریت جودی کامر در فیلم آخرین دوئل تنها شخصیت اصلی این سه فیلم است که با او مانند یک شوخی رفتار نمی شود. من این راه را برای دیدن جهان کاملاً دوست‌داشتنی و دقیق می‌دانم: افراد ثروتمند و قدرتمند معمولاً ویژگی‌های مثبت ملموس زیادی ندارند.

و در سطح انسانی، نه، مهارت نظامی در بیشتر موقعیت ها واقعاً یک ویژگی مثبت نیست. هنگامی که ژوزفین می میرد و داستان ناپلئون در سنت هلنا به پایان می رسد، فیلم حاوی یک پس نویس کوچک مهم است: تعداد زیادی از افرادی که در نتیجه هر یک از کمپین های “بزرگ” ناپلئون مرده اند را فهرست می کند. این همان درسی است که شما باید با آن تئاتر را ترک کنید: مهم نیست که ناپلئون به عنوان یک ژنرال چقدر احمق بود، زیرا در نهایت او فقط یک مرد بود که شخصاً مسئول تعداد نامحسوسی از مرگ‌ها بود.

بخوانید  شکایت نویسنده بازی Disco Elysium از استودیو ZA/UM

و به هر حال، او خیلی آدم باحالی نبود. این فیلم تقریباً با همان احترامی که The Last Duel برای Jean des Carrouges مت دیمون قائل بود با ناپلئون برخورد می کند – بسیار کم – و شاید دقیقاً اینطور باشد.

تحریریه مجله بازی یک گیمر